حاج ملا هادي السبزواري

12

شرح مثنوى

لطايف سبع سالك و انسان بالفعل خالى است ، و الجوع مىگويد . و تأويل « اَلكافِرُ يَأكُلُ . . . » ( 1 ) الحديث ، آنست كه عقل - كه « ما عُبِدَ بِه الرَّحْمنُ وَاكتُسِبَ بِه الجَنانُ » ( 2 ) ، باشد و جهت وحدت قوى و مشاعر آدمى است - در كافر مفقود است . و آن چه در او بالفعل موجود است پنج مشعر و پنج حسّ مشترك و وهم است . پس روح او نيست ، مگر همين مدارك سبعه . و مدركات اينها غذاهاى اينهاست . و اما مؤمن در يك معا مىخورد . جهتش آنست كه عقل - كه جهت وحدت مشاعر است - در او بالفعل موجود است . و در مدركات او جهت نورانيه و وجه الله الواحد ملحوظ است . و همچنين مدركات مدارك و قوايى كه خدم و حشم اويند . ( ( 65 ) ) كامديم اى شاه ما اينجا قنق * اى تو مهماندار سكان افق ن 823 7 - ك 280 7 قنق : به تركى مهمان را گويند . افق : تأويل افق آنست كه افق مبين نهايت مقام قلب است . و افق اعلى نهايت مقام روح است كه حضرت واحديت باشد . ( ( 73 ) ) كه رعيت دين شه دارند و بس * اين چنين فرمود سلطان عبس ن 823 15 - ك 280 11 اين چنين فرمود : كه « اَلنَّاسُ عَلى دينِ مُلُوكِهِم » ( 3 ) ( ( 74 ) ) هر يكى يارى يكى مهمان گزيد * در ميان يك زفت بودى بىنديد ن 823 16 - ك 280 12 در ميان يك زفت بودى بىنديد : بىمثل و ندّ در جسم و جثّه . و در بعض نسخ اين مصراع به طور ديگر و مقفّى به عنيد - از عناد - است . ( ( 75 ) ) جسم ضخمى داشت كس او را نبرد * ماند در مسجد چو اندر جام دُرد ن 823 17 - ك 280 12 ضخم : عبل و درشت است . ( ( 76 ) ) مصطفى بردش چو واماند از همه * هفت بز بد شير ده اندر رمه ن 823 18 - ك 280 13

--> ( 1 ) - صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 189 . . ( 2 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 214 . . ( 3 ) اللؤلؤ المرصوع ، ص 95 . .